كشور زيمبابوه در روزگار كنوني الگوي مناسبي براي حركت در مسير انحطاط و فروپاشي اقتصادي است.
اين كشور كه روزگاري به دليل دارا بودن معادن الماس از ثروتمندترين كشورهاي آفريقايي محسوب ميشد هماكنون در سايه تصميمسازيهاي اقتصادي ابداعي، گرفتار نرخهاي تورم چندميليون درصدي شده است كه به مفهوم دوبرابر شدن مكرر قيمتها حتي در طي يك روز است.
هماكنون وضعيت به گونهاي است كه با حقوقهاي رايج كه به 66ميليارد دلار زيمبابوه رسيده است، فقط ميتوان دوليتر روغن خوراكي و يك قالب صابون و يا حداكثر سهچهار كيلو گوشت خريداري كرد و اين البته مشروط به آن است كه حقوقبگير بلافاصله پس از دريافت حقوق مبادرت به اين خريدها كند وگرنه چند ساعت بعد اوضاع به گونه ديگري خواهد بود. رابرت موگابه به عنوان مسوول اصلي اين وضعيت اقتصادي در زيمبابوه به همان راحتي كه ديروز در انتخاباتي در رقابت با خودش پيروز شد، اقتصاد زيمبابوه را با راهكارهاي سادهانديشانه و ابداعي خودش به اين مرحله رسانده است.
خداوند بود و تو.
چنان که یک همنشین قدیمی تو را کنار خود نشاند و گفت از همه دنیا چه میخواهی به چشم برهم زدنی برایت فراهم آورم؟!
تو سکوت کردی...
باردیگر تو را نگاه کرد و جواهرات زیادی را در برابرت نشان داد و از تو خواست از آن بهره ای برداری...
اما باز سکوت کردی...
این بار از زیبایی های جهان برایت گفت و اینکه می توانی در هرجای جهان منزل بگزینی-اگر از او بخواهی-
و تو انگار جز سکوت سخنی نداشتی!
بالاخره هرچه به تو پیشنهاد داد، جز سکوت و اعراض تو ندید!
اینگونه بود که تو را شایسته و لایق «مادر شدن» دید... چراکه در همه آن لحظات می دانستی اگر چشم بر دنیا داشته باشی، نخواهی توانست نذر مادریت را به خوبی برآوری! خدا بر خود بالید و بر تو نیز! و شاید اینگونه زن را شناخت که در عظمت یک زن، همه آفرینشش را مدیون وجود او دانست.
در پی همه سکوت زیبایت، همه زیبایی هایش را در زیر پایت نهاد و نامش را «بهشت» نهاد و رسیدن به آن را در گرو رضایت تو...
درود بر تو که بهترین هستی چه در لباس مادر و چه در کسوت همسر.
پ.ن:
-روز مادر و میلاد دخت پیامبر، فاطمه زهرا(س) رو به همه بانوان بخصوص همسر شکیبایم تبریک عرض می کنم
-دوست داشتم که از دختر پیامبرمان کمی می نوشتم اما خوب که نگریستم او را مصداق ـلا یمسه الا المطهرون ـ یافتم و دست ناپاک مرا چه آنکه رسد به دامان عصمت آن بزرگ بانوی اسلام.
-میلاد پیرجماران و اسوه عارفان عاشق حضرت امام خمینی (ره) رو هم تبریک عرض می کنم.
تا حالا راجع به باشگاه ننوشته بودم چراکه نظرم بر نوشتن دست نوشته هایی بیشتر با موضوعات فراگیر در جامعه مثل اقتصادی و اجتماعی بود.
اما حوادثی که در روزهای اخیر مشاهده کردم، سبب شد چندخطی هم راجع به این حوادث و هم درمورد باشگاه بنویسم.
آنچه مشاهدات ما از درون باشگاه هست و بود با آنچه در طول یک فصل گذشته در رسانه ها بیان گردید آنقدر متفاوت است که گاهی بخاطر کثرت خبرهای ساختگی، بیان حقیقت بسیاری از ماجراها، به دروغ بودن متهم می شدند.
فارغ از بحث های مختلف می خواهم صرفاً درمورد دوبحث انتخاب سرمربی و تغییر مدیرعامل سخن بگویم.
وقتی برنامه سفر دوروزه به اصفهان را می چیدیم شاید یه کم سخت بود که باور کنیم این سفر ام پی تری، می تواند بسیار لذت بخش باشد...بهرحال کل سفر 48ساعت طول کشید...
یک- روزهایی را که برای سفر انتخاب کردیم هربار به واسطه ای وتو می شد. اما این بار در تعطیلی آخرهفته اصفهان خلو ت و زیبا را یک دل سیر نظاره کردیم.
دو- خدا می داند سفرهای متأهلی چه قدر زیباتر و دلنشین تر از سفرهای مجردی است...شاید همین در کنار هم بودن است که معنای لذت سفر را می سازد.بهرحال سفرهای ایرانگردی مان به ایستگاه سوم رسید!
سه- ...
یکی از دوستان مادرش را در حادثه ای سخت از دست داد. در جریان برگزاری مراسم عزاداری و در منزل مرحومه، کسانی که برای عرض تسلیت می آمدند، گاهی پچ پچ کنان در مورد نوع مرگ آن مادر که چه گونه بوده است و بدنش چگونه لِه شده است و... با یکدیگر صحبت می کردند.
به تصویر زیر به دقت نگاه کنید،
شاید برای بعضی از شما نیز مثل من، اولین باری باشد که آن را می بیند! او کیست که اینگونه مسیحایی در قرن خاموشی نور معرفت و یادکردهای مسیح آرمیده است و دست ها برای رسیدن به او، اینگونه بی تابی می کنند:
...
خیلی از کودکی ام خاطره ندارم! هرچه بوده شاید در قالب عکس و متن نگه داشته باشم اما شاید تنها خاطره ای که خوب در ذهنم باقی ماند بدون آنکه خواسته باشم!، و اشک کودکی ام را ناگاه سرازیر نمود، بدون آنکه خواسته باشم!، و همیشه همراهیم میکند این حال، بدون اینکه خواسته باشم!، اشکی است که در روز مرگ بزرگترین قهرمان و اسطوره داستان های زندگیم از گونه ام سرازیر شد !بدون اینکه خواسته باشم!